درچنین روزی در سال 1873 میلادی ، علامه اقبال لاهوری شاعر و عارف پارسی گوی دیده از جهان فروبست . اقبال لاهوری شاعر اندیشمند معاصر جهان اسلام علاوه بر سرودن شعر در مایه های اندیشگی و فلسفه نیز صاحب اندیشه های والا و بالایی است . او با الهام گیری از کلام قرآن کریم جزء نخستین افرادی بود که با توسل به اندیشه های ناب اسلامی به مبارزه با فرهنگ غربی پرداخت و غرب را مفهوم واحدی تصور کرد که از آن می توان استفاده های گونه گون جست . حال آنکه غرب به همراه محصولات مطلوب خود جهان عقب افتاده را مدهوش صنعت پیشرفته خود خواهد کرد و آن زمان است که جهان جنوب خود را وابسته کامل به شمال فرض می کند .اقبال لاهوری فرهنگ غرب را بطور کامل میشناخت و با اندیشههای فلسفی و اجتماعی غرب آشنایی کامل داشت . اما وی از هر گونه غربگرایی و شیفتگی نسبت به " ایسم " های غربی ، مسلمانان را بر حذر میداشت . او در کنار اندیشه های تعقلی خود فردی عارف و احساسی نیز بود و عبادت و ذکر و فکر و مراقبه را دارای ارزش فراوان می دانست . اقبال ، احیای فکر دینی را بدون احیای معنویت اسلامی بیفایده میشمارد . وی همچنین مرد عمل و مبارزه هم بودو با استعمار درگیری داشته است.اقبال علاوه بر اینها به خاندان پیغمبر علاقه و ارادتی خاص دارد و به زبان فارسی اشعاری انقلابی و آموزنده در مدح آنها سروده که گمان نمیرود در میان همه شاعران شیعی مذهب فارسی زبان بتوان نظیری برایش پیدا کرد . اقبال فلسفهای دارد که آن را " فلسفه خودی " مینامد . او معتقد است که شرق اسلامی هویت واقعی خود را که هویت اسلامی است از دست داده و باید آن را بازیابد . آثار وی در مجموعه های متعدد بطور مکرر و به زبانهای مختلف به چاپ رسیده است. جاوید نامه و «احیای فکر دینی اسلام» که مهمترین آثار او نام دارند .
حفظ قرآن عظیم آئین تست حرف حق را فاش گفتن دین تست
تو کلیمى چند باشى سرنگون دستخویش از آستین آور برون
سرگذشت ملتبیضا بگوى با غزال از وسعت صحرا بگوى
فطرت تو مستنیر از مصطفى است بازگو آخر مقام ما کجاست
مرد حق از کس نگیرد رنگ و بو مرد حق از حق پذیرد رنگ و بو
هر زمان اندر تنش جایى دگر هر زمان او را چو حق شانى دگر
رازها با مرد مؤمن بازگوى شرح رمز کل یوم باز گوى
جز حرم منزل ندارد کاروان غیر حق در دل ندارد کاروان
حق ببین حق گوى و غیر از حق مجوى یک دو حرف از من به آن ملتبگوى
بنده حق بى نیاز از هر مقام نى غلام او را نه او کس را غلام
بنده حق مرد آزاد است و بس ملک و آئینش خداداد است و بس
رسم وراه و دین و آئینش زحق زشت و خوب و تلخ و نوشینش ز حق
عقل خودبین غافل از بهبود غیر سود خود بیند نبیند سود غیر
وحى حق بیننده سود همه در نگاهش سود و بهبود همه
غیر حق چون ناهى و آمر شود زور ور بر ناتوان قاهر شود